تبليغاتX
gisokamand.blogfa.com
گیسوکمند
خدا حافظی موقتی...

الهی..

چون بید می لرزم

که مبادا به هیچ نیرزم!!!

بچه ها ممکنه که آپ آخرم باشه..پس وقت بذارین و همه ی مطالبمو

بخونین..قول می دم پشیمون نشین...نامه به مامان وخدا رو بخونین..

نظرم یادتون نره...


 

سلام ای غروب غریبانه دل


سلام ای طلوع سحرگاه رفتن


سلام ای غم لحظه های جدایی


خداحافظ ای شعر شبهای روشن



خداحافظ ای شعر شبهای روشن


خداحافظ ای قصه عاشقانه


خداحافظ ای آبی روشن عشق


خداحافظ ای عطر شعر شبانه



خداحافظ ای همنشین همیشه


خداحافظ ای داغ بر دل نشسته


تو تنها نمی مانی ای مانده بی من


تو را می سپارم به دلهای خسته



تو را می سپارم به مینای مهتاب


تو را می سپارم به دامان دریا


اگر شب نشینم اگر شب شکسته


تو را می سپارم به رویای فردا



به شب می سپارم تو را تا نسوزد


به دل می سپارم تو را تا نمیرد


اگر چشمه واژه از غم نخشکد


اگر روزگار این صدا را نگیرد



خداحافظ ای برگ و بار دل من


خداحافظ ای سایه سار همیشه


اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم


خداحافظ ای نوبهار همیشه


 

راستی اگه میبینین کمتر میام آپ میکنم واسه اینه که دارم یواش

یواش از جمعتون وبقیه وبلاگ نویسا میرم...دیگه انگیزه ای واسه

نوشتن ندارم....تو این مدت اتفاقای بدی برام افتاده خیلی برام دعا کنین

تا تاب تحمل داشته باشم...از همه ی اونا ییکه میومدن و نظر می دادن

ممنون از سارا هم..(که تیکش جووووووووووووووووووووووونه)

هانیه..

باران..

آقا سید که ارادت خاصی داریم بهشون...

وحید۸۸ که براش دعا میکنم تا خیلی چیزارو بتونه فراموش کنه..

محیا جونم که خیلی ماهه حتمآ برین وبش ..عالیه

وحید(ناز)نمیدونم قضیه ی این ناز چی بود؟؟؟آخرشم نفهمیدم..

ایهام که عاشق وبلاگشم

آقا مهدی که آموزنده حرف میزنن...

و بقیه ی دوستانم که وقت می ذاشتن...

و

در آخر..

همه شادی ها بی یاد تو غرور است

و همه ی غم ها با یاد تو سرور است

حا لا گریه نکنین بازم میام اما حضورم کمرنگ تر میشه تا یه مدتی

تا

ببینیم چی میشه...

در پناه خداو زیر سایه عشق ...

آسمانی؟؟؟؟

نه

دریایی باشین دوستای گلم..........

بیاین پایین.....................حالا متنای پایینم بخونین..

+ نوشته شده در  جمعه 1387/05/04ساعت 1:38  توسط مینا | 

 

یه شعر ازامیری فیروز کوهی براتون می نویسم..

خیلی زیباست..!!!!!!!!!!!

                            صید تو

مپسند که دور از تو برای تو بمیرم

                            صید تو شدم من که به پای تو بمیرم

هر عضو از اعضای تو غارتگر دلهاست

                            ای آفت جان بهر کجای تو بمیرم؟

گر عمر ابد خواهم از آنست که خواهم

                            آنقدر نمیرم که به جای تو بمیرم

با من همه لطف تو هم از روی عتابست

                           تا هم ز جفا هم ز وفا ی تو بمیرم

آخر دل احساس ترا کشت امیرا

                          ای کشته ی احساس برای تو بمیرم

 


یه جمله ی ناز....

بدین شادم که نه به خود٬به تو افتادم.........!!!

 


یکی از دوستای خوبم برام یه جمله نوشت که خیلی

حرفه!! بخونیدش..... من که خیلی دوست دارمش..!

نانوا هم جوش شیرین میزند

                        حیف فرهاد................!!!!!


 نامه ای به مامان و خدا

خدا جون تو بگو مشكل از كجا بود...

مگه من بد بودم...

ماماني وقتي فهميدي حامله اي چه حالي شدي...يادته

 نمي خواستي بدنيا بيام...

خواسته يا ناخواسته ۹ ماه تحملم كردي...

يادته ۹ ماه انقدر به شكمت مشت زدم تا حوصله ات رو سر

 ببرم تا سقطم كني...

يادته ماماني چقدر اذيت شدي...شبا تا صبح گريه مي كردي...

ماماني چرا راحتم نكردي...يادته وقتي تو شكمت بودم باهام

حرف مي زدي بهم مي گفتي اينجا

آدماي پست و نامرد زياد داره وقتي به دنيا آمدي مواظب خودت

باش...

مامان يادته تو شكمت چقدر حرصت دادم تا بهت بگم من از اونجا

 مي ترسم...تا بهت بگم من نمي خوام

به دنيا بيام...ماماني يادته بابا چقدر خوشحال بود...ولي برعكس

 تو خيلي اذيت مي شدي...

 

ماماني يادته وقتي حرصت مي دادم هي مشت به شكمت

 مي كوبيدي و مي گفتي بس كن...

خسته ام كردي ديگه...

ماماني من اون لحظه هزار بهت گفتم منو به دنيا نيار...

ماماني يادته همه بهت مي گفتن داري مادر ميشي و الان همه

گناهات داره پاك ميشه...

يادته سر بدنيا آوردن من چقدر پاك شدي...

ماماني من از زندگي خسته ام...

چرا منو بدنيا آوردي بعد از خدا تو مقصري...آره تو ...۹ ماه شده

 بودي فرشته ي من...به همه چيزا فكر

مي كردي جز سقط من...

آره براي منم سخت و دردناك بود شبايي كه راه مي رفتي و

 مي گفتي پس كي از دستت راحت

مي شم...

ماماني منو ببخش كه اين همه اذيتت كردم...

اي كاش تو شكمت مي مردم...

ماماني دلم به تو قرص بود كه وقتي به دنيا بيام كمكم

 مي كني...

ولي وقتي به دنيا آمدم بهم گفتي خداست كه به آدما كمك

مي كنه...ماماني پس چرا خدا نمي خواد

بهم كمك كنه...

ماماني مگه تو نگفتي اين دنيا آدماي پست زياد داره ماماني

 من همه ي اين آدما رو ديدم ...

آره بعضي هاشون پستن بعضي هاشون مهربون...

ماماني پس چرا منو بدنيا آوردي...

ماماني من ديگه از آدما نمي ترسم فقط از قلب و عشق و غرور

و علاقه و احساسات آدماي كثيف

مي ترسم...

خدا جون كمكم كن...

من واقعا خسته ام...

+ نوشته شده در  جمعه 1387/05/04ساعت 1:29  توسط مینا | 
اول به نام دوست...

الهی!

اگر مرا در دوزخ کنی ٬دعوی دار نیستم!

و اگر در بهشت کنی٬بی جمال تو خریدار نیستم!!!!!


حالا یه بیت شعر ناز درمورد آدمای بی وفا..(نمیدونم از کیه!)

اندر دل بی وفا غم و ماتم باد

آن را که وفا نیست ز عالم کم باد..


و ۲بیت در باره ی عشق که همیشه با درد و هجران همراهه!

بحری است بحر عشق که هیچش کناره نیست

آن جا به جز آنکه جان بسپارند چاره نیست

 

به غیر از ناله و آه جگر سوز      

     ندارم در غم عشقش دگر کار


و چندتا واژه ی به درد بخور..بخونید..بعد بهش فکر کنین..!!!

 

۱.شما آنقدر ضعف دارید که بقیه؟؟؟؟(پس.....)

۲.شکست نخواهی خورد٬اگر...تلاش نکنی!!(خدایی حرفیه..)

۳.بین بی دست و پاها ٬آدم چلاق مسابقه ی دو را می برد!

(پس....)

۴.نا موفق ها ٬توجیه را هم توجیه میکنند!!!(باحال بودا..راست

 می گه!)

۵.امروز اولین روز آینده ی شماست!!(پس برای شروع هیچ وقت

دیر نیست)

۶.ذهنیت منفی کور است و گرفتار راه نرفته!(دیدین بعضی

هارو؟؟

هنوز کاریو شروع نکردن آیه ی نحسن..هی میگن من که می

دونم نمیشه!!!!!!!!!!!!!!!!)

۷.فقط احمق ها نیازی به پرسش ندارند!(پس تا می تونین

سئوال کنین تا بدونین!)

۸.ترس از تغییر٬چاقوی انتخابت را کند می کند!!(پس دنبال تغییر

 باش)

 

      اینم از امروز ..نظر که یادتون نمیره!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/04/24ساعت 15:51  توسط مینا | 
                

 

امشب رو خیلی دوست دارم..

 

شب آرزوها!!!!

همتونو دعا می کنم....!!منو یادتون نره دعا کنین!!!

وای چه حالی می ده همه آرزوهایی رو که داریم از صاحبش

 بخوایم!

الان بی صبرانه منتظره اذان مغربم...!!!

امشب شبه دعا و گپ زدن با خداست..

هر کار دیگه ای بکنیم ضرر کردیم...

هر چند که دعاهای من بالا نمیره من دلم به چی خوشه ٬خدا

میدونه!!!!!!!

راستی خوش به حال کساییکه امروزو روزه گرفتن و شبم نمازه

خاصشو می خونن..

بیاین از خدا بخوایم دستمونو بگیره که بد جوری همه چیزو گم

کردیم حتی خودمونو....و اینکه قدرت درک خوب زندگی کردن

و خوب بودن رو بهمون بده..!!!ظهور سرور آدمیان یادمون نره..!!

(بهترین فرصته که یه تجدید پیمانی داشته باشیم...

خدایا خسته ام از همه چیز خودت کمکم کن...)

               

 

یه شعر خوشگل از حافظ جونم..

آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند

برجای بد کاری چو من٬یکدم نکوکاری کند

اول به بانگ نای و نی آرد به دل پیغام وی

وانگه به یک پیمانه می با من وفاداری کند

دلبر که جان فرسود ازو٬کام دلم نگشود ازو

نومید نتوان بود ازو٬باشد که دلداری کند

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/04/20ساعت 20:49  توسط مینا | 

 

داني که انتظار تو با ما چه مي‌کند؟

توفان ببين به پهنه دريا چه مي‌کند

 آشفته ام چو موج به درياي زندگي

 آشفتگي ببين به دل ما، چه مي‌کند

 يکدم بپرس اين همه غم اين همه بلا

در خاطر شکسته زغم ها چه مي‌کند

دور از بهار روي تو بي‌برگ مانده‌ام

بي برگ و بار مانده به دنيا چه مي‌کند؟

 بنشين ز راه لطف دمي در کنار دل

آخر بپرس اين دل تنها چه ميکند ؟


 

 

تنهايي...

تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست.....!

تنهايي رو دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست..........!

تنهايي رو دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست...........!

تنهايي رو دوست دارم زيرا در كلبه تنهايي هايم

 در انتظار خواهم گريست

 و انتظار كشيدنم  را پنهان خواهم نمود.

          

                 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/04/19ساعت 16:24  توسط مینا | 

 این مثنوی حدیث پریشانی من است

بشنو که سوگنامه ی ویرانی من است

امشب نه اینکه شام غریبان گرفته ام

بلکه به یمن آمدنت جان گرفته ام

گفتی غزل بگو غزلم!شور و حال مرد

بعد تو حس شعر فنا شد٬خیال مرد

گفتم مرو که تیره شود زندگانیم

با رفتنت به خاک سیه می نشانیم

گفتی زمین مجال رسیدن نمی دهد

بر چشم باز٬فرصت دیدن نمی دهد

وفتی نقاب ٬محور یک رنگ بودن است

معیار مهرورزیمان سنگ بودن است

دیگر چه جای دلخوشی و عشق بازی است

اصلا کدام احمق از این عشق راضی است؟

این عشق نیست فاجعه ی قرن آهن است

من بودنی که عاقبتش نیست بودن است

حالا به حرف های غریبت رسیده ام

فهمیده ام که خوب تو را بد شنیده ام

حق با تو بود از غم غربت شکسته ام

بگذار صادقانه بگویم که خسته ام

بیزار از تمامی این رفیقان نا رفیق

این ها چقدر فاصله دارند تا رفیق

من را به ابتذال نبودن کشانده اند

روح مرا به مسند پوچی رسانده اند

این جا کسی برای کسی ٬کس نمی شود

حتی عقاب درخور کرکس نمی شود

این جاده گرچه باب من وپای لنگ نیست

باید شتاب کرد فرصت درنگ نیست

بر درب آفتاب پی باج می رویم

ما هم بدون بال به معراج می رویم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/04/12ساعت 12:54  توسط مینا | 
 امروز دیدم رو میز یه نوشتست..

نمی دونم کی گذاشته..اما یه نامست..خیلی قشنگه .من که

شرمنده شدم....شمام بخونیدش ..شاید.............!!!!!!!

 

 

                          به نام او

امروز صبح که از خواب بیدار شدی٬نگاهت می کردم..

و امیدوار بودم که با من حرف بزنی٬حتی برای چند کلمه..

نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگیت افتاد٬

از من تشکر کنی.

اما متوجه شدم که مشغولی٬مشغول انتخاب لباسی که

میخواستی بپوشی.

وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی..

فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من

بگویی:سلام.

اما تو خیلی مشغول بودی.

یک بار مجبور شدی منتظر بشوی و برای مدت یک ربع کاری

نداشتی..جز آنکه روی یک صندلی بنشینی.

بع دیدمت که از جا پریدی.خیال کردم می خواهی با من صحبت

کنی...اما به طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت تلفن کردی

تا از آخرین شایعات باخبر شوی.

تمام روز با صبوری منتظر بودم.

با اونهمه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلآ وقت نداشتی

با من حرف بزنی.

متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه می کنی...

شاید چون خجالت می کشیدی که با من حرف بزنی..

سرت را به سوی من خم نکردی.

تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای

انجام دادن داری.

بعد از انجام دادن چند کار ٬تلویزیون را روشن کردی.نمی دانم

تلویزیون دوست داری یا نه؟

در آن چیز های زیادی نشان می دهندو تو هر روز

مدت زیادی از روزت را جلوی آن میگذرانی.

در حالیکه درباره ی هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از

برنامه هایش لذت می بری...

باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم.

و تو در حالیکه تلویزیون را نگاه می کردی ٬شام خوردی.

و باز هم با من صحبت نکردی.موقع خواب...٬فکر می کنم

خیلی خسته بودی.

بعد از آن که به اعضای خانوادت شب به خیر گفتی ٬به

رختخواب رفتی . فورآ به خواب رفتی.

.....اشکالی نداری.

احتمالآ متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک

به تو آماده ام .

من صبورم ٬بیش از آنچه تو فکرش را می کنی.

حتی دلم می خواهد یادت بدهم که چطور با دیگران صبور باشی.

من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم.

منتظر یک سر تکان دادن٬دعا٬فکر٬یا گوشه ای از قلبت که

متشکر باشد.

خیلی سخت است که مکالمه ی یک طرفه داشته باشی..

خوب٬من باز هم منتظرت هستم.

سراسر پر ازعشق تو...

به امید آنکه شاید امروز کمی هم به من وقت بدهی.

آیا وقت داری که این را برای فرد دیگری بفرستی؟؟؟؟

اگر نه ٬عیبی ندارد٬می فهمم و هنوز هم دوستت دارم.

روز خوبی داشته باشی...

                                   دوست و دوستدارت خدا.

                     

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/04/11ساعت 15:52  توسط مینا | 

 

جنا بوش، دختر رییس جمهور آمریکا در مراسمی خصوصی در مزرعه شخصی

 پدرش، ازدواج ازدواج کرده است.


بر اساس گزارشها در این مراسم خصوصی 200 نفر از بستگان عروس و داماد

حضور داشتند.

همسر جنا، هنری هیگر ، دانشجوی بازرگانی است که پیشتر برای کارل روو، مشاور

 سابق رییس جمهوری آمریکا کار می کرده است.

بوش در سخنرانی رادیویی هفتگی خود این مراسم را " ضیافتی پر از شادی" برای

 خانواده خود دانست.

خبرنگاران می گویند جزییات چندانی از این مراسم در اختیار افکار عمومی قرار

 نگرفته است. بر اساس گزارشها ترتیبات امنیتی بسیار شدید بوده و حتی آسمان بالای

 مزرعه ای که مراسم ازدواج در آن صورت گرفت و مناطق اطراف آن قرق شده

بود.

گزارش شده که باربارا خواهر دوقلوی جنا ساقدوش او بوده است.

تنها چند سکنه معدود از کرافورد در میان 200 مهمان این مراسم بوده اند . با این همه

 تصویر این زوج بر روی لیوان چاپ شده و در هدیه فروشی های منطقه برای فروش

 توزیع شده است.

به گزارش دفتر مطبوعاتی کاخ سفید جنای 26 ساله لباس طراحی شده توسط "اسکار

 دلا رنتا" با گلدوزی و سنگ دوزی به تن داشته و همراه همسرش در بالتیمور، در

45 دقیقه ای واشنگتن زندگی خواهد کرد.

هنری هیگر که 30 سال دارد ظرف چند هفته آینده مدرک فوق لیسانس خود را در

رشته مديریت بازرگانی از دانشگاه ویرجینیا خواهد گرفت.

جنا و هنری، در سال 2004 در طول مبارزات انتخاباتی بوش برای ریاست

جمهوری در سال 2004 با یکدیگر آشنا شدند.

هنری هیگر از مشاوران کارل روو بود که به "مغز جورج بوش " شهرت پیدا کرده

بود و پس از آن نیز برای مدتی از مشاوران سیاست گذاری کارلوس گوتیرز، وزیر

بازرگانی آمریکا بود.

کاخ سفید شایعات مربوط به سفر این زوج به اروپا برای ماه عسل را تایید نکرده

است.

 اینم عکساشون...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/04/06ساعت 13:53  توسط مینا | 

سال ها تجربه و آن همه دنیا گشتن

به من آموخت همین یکه و تنها گشتن

بلکه روزی به تو تنها رسم از تنهایی

چند بیهوده به دور همه دنیا گشتن

در دل و دیده به دنبال تو گردم شب و روز

تا به سر خواهدم این گنبد مینا گشتن(قافیه رو دارین؟)

دل به دریا زده ام بر لب دریای غمت

قطره ای خواهم از آن خوردن و دریا گشتن

جلوه ای کن که سخن با تو کنم چون موسی

سینه ام سوخته در حسرت سینا گشتن(اینم واسه داداش سینا )

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/04/06ساعت 1:11  توسط مینا | 
باز خورشید را غم گرفت

و به  پشت کوه ها پناه برد...

نمی دانم از چه می ترسد

شاید از تنهایی.........

آری!

می ترسد

 شب

 در میان جمع ستاره ها تنها شود..

اما من..
دوست دارم ٬ترس را٬سکوت را..

غروب را..

سرخی را..

نسیم شبانه را..و..

تنهایی را


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/04/06ساعت 0:48  توسط مینا | 

این متنی رو که میخونین از کتاب (زنی عاشق در مین دوات )

نوشته ی غادةالسمان است!

حالا واسه آشناییه کساییکه این شاعر بزرگ رو نمیشناسن

به چند سطری از زندگی نامشو میگیم...!!!

*تولد:۱۹۴۲دمشق٬از پدر و مادر سوری

*پدر:دکتر احمدسمان٬وزیر آموزش و پرورش سوریه

*تحصیلات: لیسانس ادبیات انگلیسی از دانشگاه سوریه

فوق لیسانس ادبیات انگلیسی از دانشگاه بیروت

دکترای ادبیات انگلیسی از دانشگاه لندن

 

***خدایی شعراش به روز و قشنگه...هر کدوم رو که خوندم دیدم

جالبه براتون مینویسم*********


 

من آن دوستی کسالت بار میانمان را نمی خواهم...

ـدوستی میان دست و مسواک ـ

که همروز با آن هم آغوشی می کند

 بی آنکه رنگش را به خاطر داشته باشد!

نمی خواهم که در بیشه های شب من قدم بگذاری..

چونان کارد

که در قلب کاهوی تازه در آمد و شد است٬

و در بیشه های من بدوی

بی آنکه توجهی جلب شود...

می خواهم که عشق ما همواره بیگانه بماند.

به سان منظره ی دخترکی

که پوستش را در آفتاب برنزه می کند٬

در حالیکه بر روی گوری مرمرین٬عریان و با وقار دراز کشیده است...

می خواهم که به خنده ات خیره شوم

هم چنان که به گل سرخ

روییده در میان گرده ی نان...

می خواهم که دیدار ما

همواره ٬دهشت زا و انگیزاننده باشد٬

مثل زرافه ای نشسته در سالن سینما٬

یا گنجشکی که در قهوه خانه روزنامه بخواند٬سیگار بکشد و

 کفشش را واکس بزند...

 

اینم عکس این شاعر عزیز

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/04/04ساعت 21:46  توسط مینا | 

امروز بعدازظهر خیلییییییی دلشوره داشتم...چند روزه که

اینطوریم..

نمی دونم چمه..اما می دونم که روحم از یه چیزی دلگیره..قشنگ

میفهمم...می خواستم آرومش کنم اما لج بازی میکرد...گفتم دورکعتی

نماز بخونم شاید رام شد ...سبک شدم اما هنوز احساس میکردم یه

کاریمو نکردم..شمام تا حالا اینطوری شدین؟

اومدم سر کامپیوتر که بیام تو وبلاگم...چشمم خورد به این عکسه که

یه پسری تو مدینه سجده کرده...(هر چند که پسره داداشمه!!!)

بغضم گرفت ..یاد تابستونی افتادم که خدا منم دعوت کرد...

یاد مهربونیاش٬ یاد مهمون نوازیاش افتادم...یاد اینکه چطور همه

پاهامون شل شد و نا خود آگاه به سجده افتادیم...یاد آرامشی رو که در

هیچ جای دیگه پیدا نکردم...از همه مهمتر یاد پیمانی که با خدا بستم و

چطور پیمان شکنی کردم...

وقتی اونجا بودم قدر ندونستم...حالام هر چی التماسش می کنم..

نمیگم جوابمو نمیده.. می ده..اما من گوشام دیگه نمی شنوه..

هر چقدر بهش میگم خدا جون می خوام بیام خونت٬بی خیال انقدر

کلاس نذار واسه ما ٬اما گوشش بدهکار نیست..حق داره مهمون خوبی

نبودم...

تو این حال و هوا بودم دوستم زنگ زد ...گفتم خیره٬ اینورا؟

گفت:دارم میرم مکه واسه خدافظی زنگ زدم...

وای......................!!اینو که گفت احساس کردم روحم از تنم جدا

شد..وا رفتم..گفتم چی..؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بعد دیگه نفهمیدم چی گفت..فقط گریه کردم...اشک..وای چقدر خوب

بود..آروم شدم...حالم که جا اومد بدو بدو رفتم پیش خدا گله گذاری

گفتم واسه چی فرق می ذاری؟؟؟

این دومین باریه که منو تشنه گذاشت و رفت...منم اینجا دارم له له

میزنم..ترو خدا برام دعا کنین..از این دوری دیوونه نشم خوبه....

می دونم از دنیا خسته شدم...

بازم یه سخن خوشگل از امام علی(ع):

کسی که شیفته و دلبسته ی دنیاست٬به وبسطه ی سه چیز اسیر

است:۱.اندهی که از او جدا نمیشود.

۲.طمعی که دست از او بر نمی دارد.

۳.آرزویی که به آن نمی رسد.

 

                              ***ای کاش آسمانی بودیم***

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/04/02ساعت 22:16  توسط مینا | 

 

هر وقت احساس تنهایی میکنم

وقتی احساس میکنم که دیگه تو قلب خدا جایی ندارم

وقتی بار سنگین گناه خواست از پا درم بیاره

وقتی بوی گند گناه داشت خفم میکرد.........

فقط این جمله است که میتونه آروومم کنه.....

 

صد بار اگر توبه شکستی بازآآآآ..

 

به خدا خیلی حرفه ها.....آخه خدا کیه که انقدر بزرگه؟

چرا انقدر دوسش داریم؟؟؟؟

می دونیم دوسش داریم اما پس چرا همش با کارامون شرمندش

 میکنیم و عین خیالمون نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟..

چرا به خاطرش از لذت های مادی و زود گذر نمی گذریم؟

چرا سفت چسبیدیم بهشونو بعد ادعا میکنیم مسلمونیم یعنی

تسلیم محض اراده ی خدا؟؟؟اگه تسلیمشیم پس چرا سرمونو

مثه کبک کردیم تو برف و داریم کار خودمونو میکنیم؟

خسته شدم.....دلم میخواد بشم همون مینایی که بودم..

خدایا کمکم کن...

تا حالا انقدر احساس دوری و غریبی پیش خدا نداشتم..

باورتون میشه از اینکه اسمشو بیارم شرمنده میشم..

چی کار کنم؟؟؟؟

تنها چیزی که بهش نیاز دارم همون آغوش مهربونشه..

دلم میخواد خودمو بسپارم دست مرگ تا منو با خودش ببره..

خسته امممممممم..میدونم که هیشکی نمیتونه حالمو درک کنه

این از همه چیز بدتره...

امام علی یه سخنی دارن که هر وقت از ذهن میگذره گریم

میگیره....میگن:کسی که بسیار خطا کند٬کمتر شرمنده میشود

و کسی که شرمش کم شود٬پرهیز از گناهش کمتر خواهد شد.

وای.................!!!خدایا خودت بهمون رحم کن

+ نوشته شده در  جمعه 1387/03/31ساعت 16:5  توسط مینا | 
چند تا جمله میگم ٬حالا راجع به عشق و چیزای دیگه ٬دوست

دارم بدونم شما بهشون اعتقاد  دارین؟؟؟؟


۱.وقتی عاشقیم لزومی نداره از وقایع بیرون با خبر باشیم٬

چون همه چیز درون ما رخ می دهد.


۲.ترس از رنج بدتر از رنج بردن است.و قلبی که در پی رویاهایش

می رود هرگز رنج نمی برد.


۳.وقتی اصلآ انتظارش را نداریم٬زندگی به فکر چالشی می افتد

تا در آن شهامت و اشتیاق ما را برای دگرگون شدن بسنجد.


۴.گاهی روزها یکسان به نظر می رسند٬چون به چیزهایی که

در زندگی رخ میدهد٬توجه نمیکنیم.


۵.آدمی باید سرنوشتش را برگزیند نه اینکه آن را بپذیرد.


۶.عمیق ترین عشق٬عشقی است آسیب پذیریش را آشکار کند.


۷.لحظه ای که عشق را می جوییم٬او نیز ما را می جوید و

نجاتمان می دهد.


همینا فعلآ بسه ٬خسته تون نمی کنم!!!یادتون نره بگین اعتقاد

دارین یا نه.......!!!!!!!!

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/03/31ساعت 14:8  توسط مینا | 
اصلآ بی خیال مطلب قبلی شدم ٬الان میخواستم از شهریار

براتون بگم اما دیدم همه فیلمشو دیدیم و نکته دیگه ای

 نیست !!!!!اما یه شعرشو که تو پیری واسه معشوقش گفته

بود رو خیلی دوست دارم ٬شمام بخونیدش....


                  حالا چرا؟

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟

بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا؟

 

نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی

سنگدل این زودتر میخواستی٬حالا چرا؟

 

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست

من که یک امروز مهمان توام٬فردا چرا؟

 

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم

دیگر اکنون با جوانان ناز  کن با ما چرا؟

 

وه که با این عمرهای کوته بی اعتبار

این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا؟

 

شور فرهادم به پرسش سر به زیر افکنده بود

ای لب شیرین٬جواب تلخ سر بالا چرا؟

 

ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت

این قدر با بخت خواب آلود من٬لالا چرا؟

 

آسمان چون جمع مشتاقان پریشان میکند

در شگفتم من٬نمی پاشد ز هم دنیا چرا؟

 

در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین

خامشی شرط وفاداری بود٬غوغا چرا؟

 

شهریارا بی حبیب خود نمیکردی سفر

این سفر راه قیامت می روی تنها چرا؟

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/03/31ساعت 13:45  توسط مینا | 
واییییییییییییییییییییییییییییییییییییی ماماآآآآآآآآآآآآآآن...!!!

کلی مطلب نوشتم گیج بازی درآوردم پاک شدنمیخوام..

خوب الان یه کم خالی شدم...میز داغون شد ٬دستمم همینطور!

محکم کوبوندمش به میز...آخ..!!برم بازم بنویسم دعا کنین ایندفعه برقا

نره !!!!!!!!!!!!!فعلآ..

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/03/30ساعت 15:2  توسط مینا | 
من عاشق پائولوکوئیلو هستم!

خدایییی انسانیه واسه خودش.....حالا

چندتا گویه هاشو میگم حال کنین!!!

 

۱.چیزی به معنی یک شانس وجود ندارد.خداوند در

زنذگیمان فرصت های فراوانی به ما میبخشد.

 

۲.زندگی به سرعت در گذر است. در چشم به هم زدنی

ما را از بهشت به جهنم میبرد.

 

۳.خداوند با خرسندی لبخند میزند٬زیرا این چیزی است

که او میخواهد:این که هرکس باید مسئولیت زندگی

خودش را بر عهده بگیرد.

 

۴.هدیه به کسی تعلق دارد که انتخاب می کند که آن را

 بپذیرد.کافی است باور داشته باشیم و از اشتباه

نهراسیم .

 

۵.کسی که خطر نمیکند فقط شکست دیگران را می

بیند!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

۶.انتظار درد آور است٬فراموش کردن درد آور است اما

اینکه ندانیم چه تصمیمی باید بگیریم بدترین دردهاست.

 

باید برم٬ فعلآ همینارو داشته باشین تا بعدیاش!!!

نظر یادتون نره..........

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/03/28ساعت 20:49  توسط مینا | 
عشق چیزی نیست که در دیگری بتوان آن را جست٬

باید آن را در درون خود بجوییم

به سادگی میتوان آن را بیدار کرد

اما برای این کار ٬به دیگری نیاز داریم.

+ نوشته شده در  جمعه 1387/03/24ساعت 20:7  توسط مینا | 
 

پيداست هنوز شقايق نشدي ... زنداني زندان دقايق

 نشدي ... وقتي که مرا از دل خود مي راني ... يعني

 که تو هيچ وقت عاشق نشدي ... زرد است که لبريز

 حقايق شده است ...تلخ است که با درد موافق شده

است ... شاعر نشدي وگر نه مي فهميدي ... پاييز

 بهاريست که عاشق شده است

+ نوشته شده در  جمعه 1387/03/24ساعت 19:38  توسط مینا | 
 

تواز این عشق حذر کن و بر آن قبله نظر کن

ز دوچشم سیه و حیله ی یاران حذر کن

گر بگردی طرف عشق ٬نبینی ز رخش عشق

تو بگردان رویت از عشق که مشکل شودآسان

 

تو بشو عاشق عشق ازلی ٬عشق الهی

تو از آن فتنه حذر کن و بر آن شور نظر کن

عاشقت در عشق خود دیوانه تر کن

بر موثرها اثر کن و بر آن عشق نظر کن

                                                  (مینا)

 

و همیشه به خاطر بسپاریم :در نگاه کسی که پرواز را

نمیفهمد ٬هر چه بیشتر اوج بگیریم کوچکتر خواهیم شد!

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/03/24ساعت 18:51  توسط مینا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سلام به همه ی دوستانی که میان و وقت میذارن و از همه مهمتر نظر میدن..میشه گفت که وبلاگم ادبیه..هم نوشته های خودم هم شاعرایی که دوست دارم...این وبلاگ واسه من مثله یه دوسته که میتونم راحت باهاش دردودل کنم و حرف بزنم..درواقع چند کارست چون دفتر خاطراتمم هست!!!!!بازم میگم من تازه کارم و مشتاق تشویقها و انتقاداتونم نا فرم:-)))))))
..دوست دارم همه با هم اراده کنیم چون اراده های مشترک شکست ناپذیرند..دوستتون دارم دوستای گلم..

پیوندهای روزانه
سینا
آقا مهدی
وحید(نازنین)
عاشق بی کس(علی اصغر)
هواداران داریوش شهریاری
بزرگترین وبلاگ تفریحی ایران
عشق پرزده(علی)
زهیر توکلی(کنعان)
روزنه ی تنهایی(مهدی مظلومی)
افق کور(ایهام)
خانه ی نقد
هیوا
88خسته(وحید)
آرمین
قصه های تنهایی
فریاد بی صدا
آراکس
زیر 16ممنوع
دنیای بازی های تصویری
زیر18سال ممنوع
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
پیوندها
مصطفی مستور
عرفان نظر آهاری
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM